پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۰

جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی

ازان در دورم افکندی الهی دربه‌در گردی

تو همراه پدر تا چند ای زیبا پسر گردی

الهی بی‌پدر گردی الهی بی‌پدر گردی

تو هم ای چرخ سرگردان مگر گم‌کرده‌ای چیزی

که چون من بی‌سروپا روز و شب شام و سحرگردی

ندارد رفتنت ای بی‌وفا بازآمدن در پی

مگر روزی که عمر رفته برگردد تو برگردی

مزاج گلعذار من ز گل نازک‌تر افتاده است

به کویش می‌روی ای ناله یارب بی‌اثر گردی

تو را آن روز ای دل مرکز عشاق می‌گویم

که چون پرکار گرد نقطهٔ خالش به سر گردی

به قصد دل خدنگش می‌کشد گاهی سر اینجا

الهی خون شوی ای سینه‌ام تا کی سپر گردی

مرا بگزار با من گو بمیرم زانکه می‌ترسم

که گر یا بی‌خبر از حالم از خود بی‌خبر گردی

مشو دل‌تنگ در فکردهان تنگ او واقف

به خود گر تنگ گیری کار خود تنگ شکر گردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۲هرکس که خورده چون شمع سر چنگ زندگانی
  2. شمارهٔ ۹۳۳یار ز من گر خبر داشتی
  3. شمارهٔ ۹۳۴به صحرا رفتی و می‌گفت در هر گوشه نخجیری
  4. شمارهٔ ۹۳۵بت من به حق خدای که داری
  5. شمارهٔ ۹۳۶از گریهٔ من دشت جنون کرده بهاری
  6. شمارهٔ ۹۳۷تا دست به خون دل نشویی
  7. شمارهٔ ۹۳۸جانا مگشا زلف خدار را دو سه روزی
  8. شمارهٔ ۹۳۹تا به کی در‌به‌درم گردانی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.