پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۶

دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی

جان را به بند حرمان بگذاشتی و رفتی

از چشم سیل‌خیزم جانان سفر نمودی

این خانه را به طوفان بگذاشتی و رفتی

مجنون مگر به طورت شرط رفاقت این بود

ما را درین بیابان بگذاشتی و رفتی

پرداختم دل از غیر تا منزل تو باشد

ای خانهٔ تو ویران بگذاشتی و رفتی

چون جوش اشک دیدی از چشم من رمیدی

دیوانه را به طفلان بگذاشتی و رفتی

ما را که ربط بلبل بوده است با تو ای گل

نالان درین گلستان بگذاشتی و رفتی

هرچند از ره عجر واقف به زلف آویخت

او را همان پریشان بگذاشتی و رفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۸به این دماغ که بر اوج کبریا داری
  2. شمارهٔ ۹۱۹تو چون با غیر پیمان تازه کردی
  3. شمارهٔ ۹۲۰تو به کوی بی‌وفایان غم بی‌شمار داری
  4. شمارهٔ ۹۲۱رسد هر دم مرا بر دل شکستی
  5. شمارهٔ ۹۲۲اگر صدبار از درد توام دل خون شود روزی
  6. شمارهٔ ۹۲۳زین می ناز که در سر داری
  7. شمارهٔ ۹۲۴دگر ای باد صبا روح‌فزا می‌آیی
  8. شمارهٔ ۹۲۵جفایش کند بر وفا پیش‌دستی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.