پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۵

از من ای چشم تر چه می‌خواهی

آخر ای پرده‌در چه می‌خواهی

پرده از روی کار من مکفن

از شبم ای سحر چه می‌خواهی

گشته برپا قیامت از قد تو

دیگر ای فتنه‌گر چه می‌خواهی

با توام جنگ نیست تیغ مکش

من فکندم سپر چه می‌خواهی

جگرم را به داغ هجر مسوز

از من بی‌جگر چه می‌خواهی

تنگ بر من گرفته ای صیاد

آه ازین مشت پر چه می‌خواهی

دل ربودی و جان نمی‌گیری

من ندانم دگر چه می‌خواهی

ناتوان‌تر ز موی گردیدم

دیگر ای موکمر چه می‌خواهی

سر پیرت بیا بگو ناصح

که ازین دردسر چه می‌خواهی

این جهان است مختصر واقف

تو از این مختصر چه می‌خواهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۷تو را داده در حسن حق دستگاهی
  2. شمارهٔ ۹۱۸به این دماغ که بر اوج کبریا داری
  3. شمارهٔ ۹۱۹تو چون با غیر پیمان تازه کردی
  4. شمارهٔ ۹۲۰تو به کوی بی‌وفایان غم بی‌شمار داری
  5. شمارهٔ ۹۲۱رسد هر دم مرا بر دل شکستی
  6. شمارهٔ ۹۲۲اگر صدبار از درد توام دل خون شود روزی
  7. شمارهٔ ۹۲۳زین می ناز که در سر داری
  8. شمارهٔ ۹۲۴دگر ای باد صبا روح‌فزا می‌آیی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.