پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۴

مرا ای بخت بد دردآشنا می‌خواستی کردی

دل و جانم گرفتار بلا می‌خواستی کردی

به کار خود نه من تقصیر کردم نی تو کوتاهی

وفا می‌‌خواستم کردی جفا می‌خواستی کردی

نمی‌دانم دگر ای عشق از جانم چه می‌خواهی

تو با دل هرچه کافر ماجرا می‌خواستی کردی

به خاک و خون فکندی همچو من صد تشنه‌لب ظالم

حریم خویشتن را کربلا می‌خواستی کردی

ندانم چشم فتانت چه دیگر در نظر دارد

مرا از صدمهٔ غم توتیا می‌خواستی کردی

به خاطر آنچه اکنون آید آن هم می‌توان کردن

به درد و داغ دل را مبتلا می‌خواستی کردی

هنوز از سرگرانی بر سرم جانان نمی‌آیی

سر شوریده‌ام از تن جدا می‌خواستی کردی

شکستی در دلم خار جفا واسوختم از تو

مرا همچو خود ای گل بی‌وفا می‌خواستی کردی

ز سودای سر زلف خود ای بی‌رحم واقف را

پریشان گرد مانند صبا می‌خواستی کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۶دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی
  2. شمارهٔ ۹۱۷تو را داده در حسن حق دستگاهی
  3. شمارهٔ ۹۱۸به این دماغ که بر اوج کبریا داری
  4. شمارهٔ ۹۱۹تو چون با غیر پیمان تازه کردی
  5. شمارهٔ ۹۲۰تو به کوی بی‌وفایان غم بی‌شمار داری
  6. شمارهٔ ۹۲۱رسد هر دم مرا بر دل شکستی
  7. شمارهٔ ۹۲۲اگر صدبار از درد توام دل خون شود روزی
  8. شمارهٔ ۹۲۳زین می ناز که در سر داری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.