پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۹

تو چون با غیر پیمان تازه کردی

دلم را داغ حرمان تازه کردی

نسیم پیر من وقت تو خوش باد

چراغ پیر کنعان تازه کردی

صبا از زلف او بوی رساندی

دماغ این پریشان تازه کردی

عفاک‌الله حنای دست‌وپا را

به خون بی‌گناهان تازه کردی

طبیب من جزاک‌الله خیرا

کهن دردی به درمان تازه کردی

مرا تیری زدی الحمدالله

جگر از آب پیکان تازه کردی

نوید بوسه دادی زنده مانی

تن بوسیده را جان تازه کردی

گریبان چاک کردن دل هوس داشت

گذشتی دامن‌ افشان تازه کردی

به خون غوطه‌ها از رشک یاقوت

تو چون رنگ لب پان تازه کردی

مبارک ای کهن داغم مبارک

که تیغت با نمکدان تازه کردی

برافکندی نقاب از چهره احسنت

ز خوبی رسم احسان تازه کردی

به سر سودای دیرین بود از زلف

به خط عنبرافشان تازه کردی

جراحت‌های دل رو در بهی داشت

به آن لب‌های خندان تازه کردی

بهار آمد خوشا حال تو ای دل

چو گل چاک گریبان تازه کردی

نخواهی شد دلا افسرده دیگر

که با پیمانه پیمان تازه کردی

دم مردن به بالینم رسیدی

نه جان تنها که ایمان تازه کردی

به خاطر حسرت آن لب گزیدن

گرفتی لب به دندان تازه کردی

قدیمی ریش‌های نیش غمزه

به یک تحریک مژگان تازه کردی

نمودی شاد واقف روح مجنون

که شور این بیابان تازه کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۱رسد هر دم مرا بر دل شکستی
  2. شمارهٔ ۹۲۲اگر صدبار از درد توام دل خون شود روزی
  3. شمارهٔ ۹۲۳زین می ناز که در سر داری
  4. شمارهٔ ۹۲۴دگر ای باد صبا روح‌فزا می‌آیی
  5. شمارهٔ ۹۲۵جفایش کند بر وفا پیش‌دستی
  6. شمارهٔ ۹۲۶چند ای دل بی‌درد پیش یار من باشی
  7. شمارهٔ ۹۲۷دلا تا کی چنین افسرده باشی
  8. شمارهٔ ۹۲۸بسیار پریشانم از گوشه تنهایی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.