پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۸

ز دستش گاه بر سر می‌زنم گاهی برو دستی

نباشد عشق بالادست راچون فرودستی

اگر پیراهنت محتاج شستن شد به من فرما

که دارد دیدهٔ گریان من در شست‌وشو دستی

درین میخانه پر بی‌دست و پا افتاده‌ام یارب

مگر پای ستانم وام از خم و ز سبو دستی

نشد ناسور همچون شانه یک زخمم زهی طالع

زدم یک عمر در دامان زلف مشکبو دستی

دهان خود بدوز از چاک جیب من چه می‌خواهی

تو را ناصح شنیدم هست در کار رفو دستی

میان او ندارد بهره از هستی سر مویی

بیا واقف ز حق مگذر اگر دیدی به مو دستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۰بیماری فراق کشیدم نیامدی
  2. شمارهٔ ۹۱۱تو تا کی حالدل پرسیده باشی
  3. شمارهٔ ۹۱۲به چشم مردم بیگانه خانه می‌خواهی
  4. شمارهٔ ۹۱۳کار من سخت است یاران یاری‌ای
  5. شمارهٔ ۹۱۴مرا ای بخت بد دردآشنا می‌خواستی کردی
  6. شمارهٔ ۹۱۵از من ای چشم تر چه می‌خواهی
  7. شمارهٔ ۹۱۶دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی
  8. شمارهٔ ۹۱۷تو را داده در حسن حق دستگاهی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.