پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۷

تو نداری سر وفاداری

حاش‌الله کی و کجا داری

ناز کم کن به بنده صاحب من

به نیازی که با خدا داری

پایت ای دل نمی‌رسد به زمین

به سر من سر کجا داری

دل به دریا فکن درین دریا

چه توقع ز آشنا داری

خانه‌ات ای کمان یار آباد

گوشهٔ خاطری به ما داری

سرو من چون تو نیست سرو چمن

تو به سر گل به پا حنا داری

رفت بر باد خاک من در عشق

این بود معنی هواداری

بگذرای سیل اشک از سر من

شور کم کن چه ماجرا داری

می‌خرامی و نیست پروایت

گرچه دل‌ها به زیر پا داری

در پس پرده شمع فانوسی

چه بلا حسن خودنما داری

به تفرج چه می‌روی سوی دشت

دل یک شهر در قفا داری

با تو واقف دعای کس چه کند

تو بلا بر سر بلا داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۹داغ کردی دلم چه می‌پرسی
  2. شمارهٔ ۹۱۰بیماری فراق کشیدم نیامدی
  3. شمارهٔ ۹۱۱تو تا کی حالدل پرسیده باشی
  4. شمارهٔ ۹۱۲به چشم مردم بیگانه خانه می‌خواهی
  5. شمارهٔ ۹۱۳کار من سخت است یاران یاری‌ای
  6. شمارهٔ ۹۱۴مرا ای بخت بد دردآشنا می‌خواستی کردی
  7. شمارهٔ ۹۱۵از من ای چشم تر چه می‌خواهی
  8. شمارهٔ ۹۱۶دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.