پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۱

تو تا کی حالدل پرسیده باشی

به طفلی مرغ بسمل دیده باشی

سرت گردم بیا در دیده بنشین

تو تا کی گرد دلگردیده باشی

مپرس آشفتگی‌های دلم را

گهی خواب پریشان دیده باشی

من ای زلف از تو در رشکم که تا چند

به آن موی کمر پیچیده باشی

مشو عاشق که خواهی دید نقصان

نخواهم ماه من کاهیده باشی

ورق گردید نازک رویت ای گل

بر اوراق دلم گر دیده باشی

مرا از گریه فرصت نیست یک‌دم

تو گر خندیده‌ای خندیده باشی

روم از دست آن ساعت که از ناز

به قتلم آستین مالیده باشی

توان اقوال وقف را شنیدن

چنین افسانه خود نشنیده باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۳کار من سخت است یاران یاری‌ای
  2. شمارهٔ ۹۱۴مرا ای بخت بد دردآشنا می‌خواستی کردی
  3. شمارهٔ ۹۱۵از من ای چشم تر چه می‌خواهی
  4. شمارهٔ ۹۱۶دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی
  5. شمارهٔ ۹۱۷تو را داده در حسن حق دستگاهی
  6. شمارهٔ ۹۱۸به این دماغ که بر اوج کبریا داری
  7. شمارهٔ ۹۱۹تو چون با غیر پیمان تازه کردی
  8. شمارهٔ ۹۲۰تو به کوی بی‌وفایان غم بی‌شمار داری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.