پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۰

بیماری فراق کشیدم نیامدی

ظالم به حال مرگ رسیدم نیامدی

زین دست و پا زدن نرسیدم به وصل تو

بهر تو بسملانه طپیدم نیامدی

رفتم ز خویش مژدهٔ وصلت شنیده دوش

چون آمدم به خویش شنیدم نیامدی

در دامن شکیب زنم دست بعد ازین

صدبار جیب صبر دریدم نیامدی

گفتی که شب به خانهٔ تو خواهم آمدن

تا صبح انتظار کشیدم نیامدی

خون شد ز دوریت دل امیدوار من

ای خونی هزار امیدم نیامدی

هر روز می‌روی سوی اغیار بی‌طلب

گر من تو را شبی طلبیدم نیامدی

تا آمدی طپید به خون واقف از غمت

تا از غمت به خون نطپیدم نیامدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۲به چشم مردم بیگانه خانه می‌خواهی
  2. شمارهٔ ۹۱۳کار من سخت است یاران یاری‌ای
  3. شمارهٔ ۹۱۴مرا ای بخت بد دردآشنا می‌خواستی کردی
  4. شمارهٔ ۹۱۵از من ای چشم تر چه می‌خواهی
  5. شمارهٔ ۹۱۶دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی
  6. شمارهٔ ۹۱۷تو را داده در حسن حق دستگاهی
  7. شمارهٔ ۹۱۸به این دماغ که بر اوج کبریا داری
  8. شمارهٔ ۹۱۹تو چون با غیر پیمان تازه کردی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.