پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۹

داغ کردی دلم چه می‌پرسی

سوختی حاصلم چه می‌پرسی

نه جنون رسا نه عقل درست

سخت ناقابلم چه می‌پرسی

پرسی از من تو را به خون که نشاند

چون تویی قاتلم چه می‌پرسی

ای که پرسی که چیست حال دلت

دست نه بر دلم چه می‌پرسی

می‌دهم جان برای بانگ جرس

خبر محملم چه می‌پرسی

می‌طپد روز و شب به خون بی تو

از دل بسملم چه می‌پرسی

من خود از ضعف خرج راه شدم

واقف از منزلم چه می‌پرسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۱تو تا کی حالدل پرسیده باشی
  2. شمارهٔ ۹۱۲به چشم مردم بیگانه خانه می‌خواهی
  3. شمارهٔ ۹۱۳کار من سخت است یاران یاری‌ای
  4. شمارهٔ ۹۱۴مرا ای بخت بد دردآشنا می‌خواستی کردی
  5. شمارهٔ ۹۱۵از من ای چشم تر چه می‌خواهی
  6. شمارهٔ ۹۱۶دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی
  7. شمارهٔ ۹۱۷تو را داده در حسن حق دستگاهی
  8. شمارهٔ ۹۱۸به این دماغ که بر اوج کبریا داری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.