پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۶

کشتی به غمزه خلق خدا بی‌جنایتی

یا آیتی به من بنما یا روایتی

هر جا رسم ز درد تو گویم حکایتی

در ضمن هر حکایتی از تو شکایتی

همچون چراغ گور درین مرده‌خاطران

ممنون نیم ز سایهٔ دست حمایتی

ای پادشاه حسن چرا جور می‌کنی

آخر رعیتیم خدا را رعایتی

...

در گوش او ز گوشهٔ چشم عنایتی

امروز گوشه‌ای نبود خالی از خلل

جز در ولایت دل صاحب‌ ولایتی

بانگ درای قافله‌ها بی‌اشاره نیست

فهمد کسی که داشته باشد درایتی

باشد که یار حکم به احضار من کند

هان ای رقیب درحق من کن سعایتی

یارم فرشته‌خوست ولی ترسم از رقیب

شیطان صفت کند به مزاجش سرایتی

زان روی لاله رنگ و این چشم خون‌فشان

دارم حکایتی و چه رنگین حکایتی

بگذر دلا ز شکوهٔ زلف دراز او

بگذار قصه که ندارد نهایتی

ما را مدار این همه محروم التفات

حرفی اگر صریح نگویی کنایتی

واقف به فقر ساختم از همت بلند

دنیا دنی است رو ندهد بی‌دنایتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۸ز دستش گاه بر سر می‌زنم گاهی برو دستی
  2. شمارهٔ ۹۰۹داغ کردی دلم چه می‌پرسی
  3. شمارهٔ ۹۱۰بیماری فراق کشیدم نیامدی
  4. شمارهٔ ۹۱۱تو تا کی حالدل پرسیده باشی
  5. شمارهٔ ۹۱۲به چشم مردم بیگانه خانه می‌خواهی
  6. شمارهٔ ۹۱۳کار من سخت است یاران یاری‌ای
  7. شمارهٔ ۹۱۴مرا ای بخت بد دردآشنا می‌خواستی کردی
  8. شمارهٔ ۹۱۵از من ای چشم تر چه می‌خواهی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.