پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۵

از دل نفسی به در نمی‌آیی

یک لحظه به دیده در نمی‌آیی

ای ماه نو از چه می‌کشی شمشیر

با آبروی یار بر نمی‌آیی

این رنگ گرفتی از کجا آخر

ای گریه گر از جگر نمی‌آیی

از خانه‌خرابی‌ام چه می‌پرسی

یک روز چرا ز در نمی‌آیی

تا جان نرسد به لب اسیران را

ای عمر کسی به سر نمی‌آیی

ای نور نظر چه‌ها نمی‌بینم

زین درد که در نظر نمی‌آیی

در شهر ز پرتو تو مهتاب است

هرچند به بام بر نمی‌آیی

هجران تو ساخته است یعقوبم

در خواب هم ای پسر نمی‌آیی

جان داد بر آستانه‌ات واقف

بی‌درد ز خانه بر نمی‌آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۷تو نداری سر وفاداری
  2. شمارهٔ ۹۰۸ز دستش گاه بر سر می‌زنم گاهی برو دستی
  3. شمارهٔ ۹۰۹داغ کردی دلم چه می‌پرسی
  4. شمارهٔ ۹۱۰بیماری فراق کشیدم نیامدی
  5. شمارهٔ ۹۱۱تو تا کی حالدل پرسیده باشی
  6. شمارهٔ ۹۱۲به چشم مردم بیگانه خانه می‌خواهی
  7. شمارهٔ ۹۱۳کار من سخت است یاران یاری‌ای
  8. شمارهٔ ۹۱۴مرا ای بخت بد دردآشنا می‌خواستی کردی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.