پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۴

ازان بیگانه خوی ما نمی‌گوید به ما حرفی

که می‌ترسد برآید از زبانش آشنا حرفی

صبا ای من فدایت از دیار یار می‌آیی

شنیدی از دل گم‌گشتهٔ من هیج‌جا حرفی

رقیب از سادگی بر وعدهٔ او دل چه می‌بندی

که عیار است می‌گوید تو را حرفی مرا حرفی

چه‌ها در خاطرم از مژده وصل تو می‌گردد

چو آن مفلس که در گوشش رسد از کیمیا حرفی

به صد امیدواری نامه‌اش می‌گیرم از قاصد

ز محرومی نمی‌یابم درو از مدعا حرفی

هواداری نمی‌گوید پریشان‌حالیم با او

مگر گوید به گوش حلقهٔ زلفش صبا حرفی

بتان را ای مسلمانان به آیین که می‌باید

توان گفتن برای بنده از بهر خدا حرفی

به طور خود گذارید ای ملامت‌پیشگان ما را

سخن کوتاه بهتر نیست ما را با شما حرفی

نشد وا در میان ما و او راه سخن واقف

نگفتم از ادب حرفی نپرسید از حیا حرفی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۶کشتی به غمزه خلق خدا بی‌جنایتی
  2. شمارهٔ ۹۰۷تو نداری سر وفاداری
  3. شمارهٔ ۹۰۸ز دستش گاه بر سر می‌زنم گاهی برو دستی
  4. شمارهٔ ۹۰۹داغ کردی دلم چه می‌پرسی
  5. شمارهٔ ۹۱۰بیماری فراق کشیدم نیامدی
  6. شمارهٔ ۹۱۱تو تا کی حالدل پرسیده باشی
  7. شمارهٔ ۹۱۲به چشم مردم بیگانه خانه می‌خواهی
  8. شمارهٔ ۹۱۳کار من سخت است یاران یاری‌ای
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.