پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۲

ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی

باری خبری ده که چه گفتی چه شنیدی

بستی خط اغیار چو تعویذ به بازو

غم‌نامهٔ ما بود که ناخوانده دریدی

عمر تو دلا در قفس سینه به سر رفت

یک روز اسیرانه صفیری نکشیدی

بائیست تو را زود دوید از پی آن طفل

از چشم من ای اشک چرا دیر چکیدی

ای اشک تو را فایده زین قطره‌زدن چیست

بسیار دویدی و به جایی نرسیدی

صدبار نشستی به کمین دل ما حیف

تیری نگشادی و کمانی نکشیدی

چون شمع مرا سوخت درازی شب هجر

داغم ز تو ای صبح که هرگز ندمیدی

دل می‌برد از ما چه ملاحت چه صباحت

در عشق ندانیم سیاهی ز سپیدی

دیگر چه فروشد به تو واقف که متاعش

دل بود که آن را تو به یک عشوه خریدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۴ازان بیگانه خوی ما نمی‌گوید به ما حرفی
  2. شمارهٔ ۹۰۵از دل نفسی به در نمی‌آیی
  3. شمارهٔ ۹۰۶کشتی به غمزه خلق خدا بی‌جنایتی
  4. شمارهٔ ۹۰۷تو نداری سر وفاداری
  5. شمارهٔ ۹۰۸ز دستش گاه بر سر می‌زنم گاهی برو دستی
  6. شمارهٔ ۹۰۹داغ کردی دلم چه می‌پرسی
  7. شمارهٔ ۹۱۰بیماری فراق کشیدم نیامدی
  8. شمارهٔ ۹۱۱تو تا کی حالدل پرسیده باشی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.