پرش به محتوای اصلی
جامی

جامی

غزلیات

۱,۰۱۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ از کوی زهد ساحت میخانه خوشتر است
  2. شمارهٔ ۱۸۲ درویش را سرا سر کوی فنا بس است
  3. شمارهٔ ۱۸۳ غمت تا در دلم منزل گرفته ست
  4. شمارهٔ ۱۸۴ تا عشق توام زبون گرفته ست
  5. شمارهٔ ۱۸۵ خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته است
  6. شمارهٔ ۱۸۶ گرچه خلقی ز تو در دام بلا افتاده ست
  7. شمارهٔ ۱۸۷ روی خوب تو مهوش افتاده ست
  8. شمارهٔ ۱۸۸ باز هوای چمنم آرزوست
  9. شمارهٔ ۱۸۹ چو یار دور چه سود ار بهار نزدیک است
  10. شمارهٔ ۱۹۰ به جانب سفر آن ترک تندخو رفته ست
  11. شمارهٔ ۱۹۱ با خیال آن دو ابرو هر گهم خواب آمده ست
  12. شمارهٔ ۱۹۲ کس از خوبان وفا هرگز ندیده ست
  13. شمارهٔ ۱۹۳ خوی تو بسی نازک و ما را ادبی نیست
  14. شمارهٔ ۱۹۴ عید شد یک دل نمی بینم که اکنون شاد نیست
  15. شمارهٔ ۱۹۵ مذهب عشق خودپسندی نیست
  16. شمارهٔ ۱۹۶ در بر سیمین دلت گر سخت تر از سنگ نیست
  17. شمارهٔ ۱۹۷ گر دل از عشق توام چاک بود باکی نیست
  18. شمارهٔ ۱۹۸ مؤثر در وجود الا یکی نیست
  19. شمارهٔ ۱۹۹ غزالی چون تو در صحرای چین نیست
  20. شمارهٔ ۲۰۰ به خوبی خم ابروی تو مه نو نیست
  21. شمارهٔ ۲۰۱ بی تو مرا خانه جز گوشه ویرانه نیست
  22. شمارهٔ ۲۰۲ صاحبدلی که نرد وفا عاشقانه باخت
  23. شمارهٔ ۲۰۳ لبت قوت جان از شکرخنده ساخت
  24. شمارهٔ ۲۰۴ بیا که چرخ مشعبد هزار شعبده ساخت
  25. شمارهٔ ۲۰۵ چشمت ز غمزه تیغ و ز مژگان خدنگ ساخت
  26. شمارهٔ ۲۰۶ سودای عشقت از دو جهانم یگانه ساخت
  27. شمارهٔ ۲۰۷ بیا که شاهد بستان ز رخ نقاب انداخت
  28. شمارهٔ ۲۰۸ پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت
  29. شمارهٔ ۲۰۹ بر فلک دوش از خروش من دل اختر بسوخت
  30. شمارهٔ ۲۱۰ غمت روز مرا رسم شب آموخت
  31. شمارهٔ ۲۱۱ لب گشادی تا سخن گویی در سیراب ریخت
  32. شمارهٔ ۲۱۲ خط تو در دامن گل سنبل سیراب ریخت
  33. شمارهٔ ۲۱۳ دلم چون داستان غم فرو ریخت
  34. شمارهٔ ۲۱۴ درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت
  35. شمارهٔ ۲۱۵ دل رخت را ز روشنی مه گفت
  36. شمارهٔ ۲۱۶ دی که آن نازنین سخن می گفت
  37. شمارهٔ ۲۱۷ باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفت
  38. شمارهٔ ۲۱۸ آن سفر کرده کش از ما دل گرفت
  39. شمارهٔ ۲۱۹ دل که روزی چند با دیدار جانان خو گرفت
  40. شمارهٔ ۲۲۰ آن نه خط است که گرد رخ زیباش گرفت
  41. شمارهٔ ۲۲۱ ما امید از دوست ببریدیم و رفت
  42. شمارهٔ ۲۲۲ آن که بر گل گره از جعد سمن بوی تو بست
  43. شمارهٔ ۲۲۳ ابر نیسان سایه بان بر طارم گردون زده ست
  44. شمارهٔ ۲۲۴ این زمینی ست که سرمنزل جانان بوده ست
  45. شمارهٔ ۲۲۵ دلم از خم صفا جام مصفا زده است
  46. شمارهٔ ۲۲۶ ترک گلچهره من خیمه به صحرا زده است
  47. شمارهٔ ۲۲۷ مرا عشق عزیزی خوار کرده ست
  48. شمارهٔ ۲۲۸ چشمم خیال قد تو جز نخل تر نبست
  49. شمارهٔ ۲۲۹ کس شیوه آن دلبر چالاک ندانست
  50. شمارهٔ ۲۳۰ ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
  51. شمارهٔ ۲۳۱ چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
  52. شمارهٔ ۲۳۲ دور از رخ تو چنانم ای دوست
  53. شمارهٔ ۲۳۳ دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون می‌گریست
  54. شمارهٔ ۲۳۴ چون سایه به خاک افکند آن سرو نه بر من
  55. شمارهٔ ۲۳۵ ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
  56. شمارهٔ ۲۳۶ چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
  57. شمارهٔ ۲۳۷ دور از رخ تو چنانم ای دوست
  58. شمارهٔ ۲۳۸ دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون می‌گریست
  59. شمارهٔ ۲۳۹ یار خطی که بر عذار نوشت
  60. شمارهٔ ۲۴۰ یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت

متن اشعار به نقل از گنجور.