پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست

کار ما راست شود چون تو کنی بالا راست

ما نتابیم ز روی تو نظر گرچه گرفت

از مژه چشم تو صد تیر بلا بر ما راست

خلعت لطف به قد تو بریدند ای سرو

ناید این جامه به قد دگری قطعا راست

راستم با تو علی رغم همه کج نظران

گرچه فرقی نبود پیش تو از کج تا راست

می نیارد به زبان خامه به جز وصف قدت

راستان را به زبان کی گذرد الا راست

دیده راست سزد جای خرام چو تویی

رنجه فرما قدم ای سرو که کردم جا راست

خواست جامی که رسد بر دل او ناوک تو

لله الحمد که آورد خدا آن را راست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷دور از رخ تو چنانم ای دوست
  2. شمارهٔ ۲۳۸دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون می‌گریست
  3. شمارهٔ ۲۳۹یار خطی که بر عذار نوشت
  4. شمارهٔ ۲۴۰یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت
  5. شمارهٔ ۲۴۱شب یاد رخت در دل ویران شده ره داشت
  6. شمارهٔ ۲۴۲دردا که یار جانب ما را نگه نداشت
  7. شمارهٔ ۲۴۳صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ نداشت
  8. شمارهٔ ۲۴۴بر سر کویی که روزی سرو ناز من گذشت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.