پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

بر سر کویی که روزی سرو ناز من گذشت

در زمین بوسی همه عمر دراز من گذشت

بود بیش از حد نیازم با سگان او ولی

ناز آن بدخوی با من از نیاز من گذشت

قامتش را سجده بردم چون بهانه یافتم

دی چو مست ناز از پیش نماز من گذشت

چشم گریان من و خاک کف پای سگی

کو شبی از کوی یار دلنواز من گذشت

شاه غزنین جان همی داد از غم و می گفت نیست

عمر من جز آنچه در وصل ایاز من گذشت

سوخت شمع از آتش اندیشه سر تا پای دوش

چون به مجلس قصه سوز و گداز من گذشت

جامیا مرد حقیقت بین به معنی برد راه

هر کجا افسانه عشق مجاز من گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶باز بر شکل دگر می بینمت
  2. شمارهٔ ۲۴۷تا ز آتش تب شمع رخت تاب گرفته ست
  3. شمارهٔ ۲۴۸آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست
  4. شمارهٔ ۲۴۹در بزم ما که می رود از نقل و جام بحث
  5. شمارهٔ ۲۵۰ای خاک ره تو عرش را تاج
  6. شمارهٔ ۲۵۱نیست شب وصل تو مه را رواج
  7. شمارهٔ ۲۵۲درین خرابه مکش بهر گنج غصه و رنج
  8. شمارهٔ ۲۵۳سر زلفت که هست از باد گاهی راست گاهی کج
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.