پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست

یارب سبب چه بود که بسیار کم نشست

خواهم نشست با تو همی گفت یک دو روز

اکنون که کرد وعده وفا یک دو دم نشست

گر نیست در کفم گلی از روضه حرم

این بس که خار بادیه ام در قدم نشست

گر خفت زیر ریگ بیابان تنش چه باک

آن را که مرغ روح به بام حرم نشست

شد بر دلم مجال طپیدن عظیم تنگ

در سینه بس که تیر تو پهلوی هم نشست

سیل سرشک من نرود ز آستان تو

چون سایلی که بر در اهل کرم نشست

جامی به روی خود چو در وصل بسته دید

در کنج صبر روی به دیوار غم نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰ای خاک ره تو عرش را تاج
  2. شمارهٔ ۲۵۱نیست شب وصل تو مه را رواج
  3. شمارهٔ ۲۵۲درین خرابه مکش بهر گنج غصه و رنج
  4. شمارهٔ ۲۵۳سر زلفت که هست از باد گاهی راست گاهی کج
  5. شمارهٔ ۲۵۴ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح
  6. شمارهٔ ۲۵۵ایهاالساقی ادر کاس الصبوح
  7. شمارهٔ ۲۵۶ای ز لعل تو زنده نام مسیح
  8. شمارهٔ ۲۵۷دارم از پیر مغان نقل که در دین مسیح
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.