پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

ای ز لعل تو زنده نام مسیح

کرده چشمت هزار خون صریح

بینم از خط سبز و خال سیاه

بر همه نیکوان تو را ترجیح

از لبت شور ما خوش است آری

کل شی ء من الملیح ملیح

کار نیک از رقیب چون آید

کل فعل من القبیح قبیح

خبر وصل کز تو داد رسول

خوش حدیثی ست گرچه نیست صحیح

زاهد شهر ما عجب مرغی ست

دام کرده ز دانه تسبیح

خون جامی چه غم که خورد لبت

باده باشد حلال پیش مسیح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸ز مهر روی تو هر شب کنم نظاره صبح
  2. شمارهٔ ۲۵۹رخش همت تند و ملک فقر را میدان فراخ
  3. شمارهٔ ۲۶۰ای بی لب توام به دهان قند ناب تلخ
  4. شمارهٔ ۲۶۱ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمند
  5. شمارهٔ ۲۶۲شد به نقش هستی خود بند شیخ خودپسند
  6. شمارهٔ ۲۶۳ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
  7. شمارهٔ ۲۶۴دل ز خوبان نکشد جز سوی آن سرو بلند
  8. شمارهٔ ۲۶۵دلم از حلقه زلف تو شد بند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.