پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمند

زان یار جنگجوی و نگار جفاپسند

ای ناچشیده چاشنی درد بیدلان

از حال ما بترس و بر احوال ما مخند

می کرد جا به خاطر ما پند پیش ازین

اکنون که بند عشق قوی شد چه جای پند

ما را میان اهل وفا عشق برکشید

هر جا که می رویم به عشقیم سربلند

بستم به خاکبوس درش رشته امید

بر کاخ عرش می فکند همتم کمند

بس نازک است خاطر رندان درد نوش

ای زاهد فسرده دل ابرام تا به چند

جامی ز نقشها سوی بی نقش راه برد

خود را به نقش بست بر آن شاه نقشبند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
  2. شمارهٔ ۲۶۴دل ز خوبان نکشد جز سوی آن سرو بلند
  3. شمارهٔ ۲۶۵دلم از حلقه زلف تو شد بند
  4. شمارهٔ ۲۶۶از یار کهن نمی کنی یاد
  5. شمارهٔ ۲۶۷شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه داد
  6. شمارهٔ ۲۶۸چیست می دانی صدای چنگ و عود
  7. شمارهٔ ۲۶۹خنده ای زد دهنت رسته دندان بنمود
  8. شمارهٔ ۲۷۰حلقه گوش تو را هر که بدین لطف بدید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.