پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

ای بی لب توام به دهان قند ناب تلخ

در کام جام بی لب لعلت شراب تلخ

زان دم که دهر زهر فراق توام چشاند

شد در مذاق عیش مرا خورد و خواب تلخ

از دل که سوخت ز آتش غم چاشنی مگیر

ترسم که آیدت به دهان این کباب تلخ

شیرین مکن به نقل دهانم چو می دهی

کز دست چون تویی نبود زهر ناب تلخ

کردم سؤال بوسه به شیرینی از لبت

نبود طریق لطف که گویی جواب تلخ

رویت گل است و گریه تلخم ازو گلاب

هرگز گلی نداد بدینسان گلاب تلخ

می باید از عتاب تو جامی حلاوتی

آری نیاید از لب شیرین عتاب تلخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲شد به نقش هستی خود بند شیخ خودپسند
  2. شمارهٔ ۲۶۳ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
  3. شمارهٔ ۲۶۴دل ز خوبان نکشد جز سوی آن سرو بلند
  4. شمارهٔ ۲۶۵دلم از حلقه زلف تو شد بند
  5. شمارهٔ ۲۶۶از یار کهن نمی کنی یاد
  6. شمارهٔ ۲۶۷شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه داد
  7. شمارهٔ ۲۶۸چیست می دانی صدای چنگ و عود
  8. شمارهٔ ۲۶۹خنده ای زد دهنت رسته دندان بنمود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.