پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

از یار کهن نمی کنی یاد

این پیشه نو مبارکت باد

فریاد کسی نمی کنی گوش

پیش که کنیم از تو فریاد

با دولت بندگیت هستیم

از خواجگی دو عالم آزاد

شاید که تو را فرشته خوانند

کین لطف ندارد آدمیزاد

آن سوخته یافت لذت عشق

کز وصل نشان ندید و جان داد

از شکر جانفزای شیرین

پرویز نیافت ذوق فرهاد

مرغ چمن وفاست جامی

در دام غم و بلا چه افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸چیست می دانی صدای چنگ و عود
  2. شمارهٔ ۲۶۹خنده ای زد دهنت رسته دندان بنمود
  3. شمارهٔ ۲۷۰حلقه گوش تو را هر که بدین لطف بدید
  4. شمارهٔ ۲۷۱ساقی به شکل جام زر آمد هلال عید
  5. شمارهٔ ۲۷۲باز صبح طرب از مطلع امید دمید
  6. شمارهٔ ۲۷۳ز سبزه گرد لب جوی خط تازه دمید
  7. شمارهٔ ۲۷۴تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد
  8. شمارهٔ ۲۷۵وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.