پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

ز سبزه گرد لب جوی خط تازه دمید

به تازگی خط آیندگان باغ رسید

کشید سبزه به زنگار خورده سوزن خویش

به هر دلی که ز دی خارهای غصه خلید

ز بس که فیض عطا ریخت بر چمن باران

ز بار منت او گردن بنفشه خمید

چراست گرد لب غنچه گشته غرقه به خون

اگر نه صبح به دندان شبنمش نگزید

ز لاله شد همه صحرا پر از پیاله لعل

خوشا کسی که می عیش ازان پیاله کشید

چو سنگ حادثه بسیار شد ز ژاله به باغ

گل از توهم آن در شکاف غنچه خزید

چو خون گشاد ز رگ ارغوان به نشتر برق

هزار قطره برون آمد و یکی نچکید

ز نوک خامه جامی هزار گل بشکفت

به سوی او چو نسیم قبول شاه وزید

کسی که نکته رنگین ز دفترش ننوشت

گلی ز باغ معانی به دست خویش نچید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد
  2. شمارهٔ ۲۷۶خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد
  3. شمارهٔ ۲۷۷چنین کان ترک عاشق‌کش به حسن خویش می‌نازد
  4. شمارهٔ ۲۷۸چو ترک سرخوشم از خواب ناز برخیزد
  5. شمارهٔ ۲۷۹خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد
  6. شمارهٔ ۲۸۰آن قوم که احرام سر کوی تو بستند
  7. شمارهٔ ۲۸۱خرم دل آنها که به میخانه نشستند
  8. شمارهٔ ۲۸۲با آنکه اهل دل ز علایق مجردند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.