پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

خرم دل آنها که به میخانه نشستند

وز وسوسه خانقه و مدرسه رستند

چون پرده ما جامه تقوی بدریدند

چون توبه ما خامه فتوی بشکستند

غم یار و بلا مونس و اندوه ندیم است

ای دل تو کجایی که حریفان همه هستند

بر بتکده بگذر گره زلف گشاده

تا روی تو بینند و دگر بت نپرستند

مستان چه عجب گر به زمین جرعه فشانند

خون دل ما جرعه و چشمان تو مستند

پیش تو چه گویم سخن سدره و طوبی

بخرام که با قد بلندت همه پستند

جامی حرم کعبه مقام همه کس نیست

این بس که در دیر به روی تو نبستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳سپاه دوست کزین سو سوار می گذرید
  2. شمارهٔ ۲۸۴ای کسانی که در آن کوی گذاری دارید
  3. شمارهٔ ۲۸۵میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد
  4. شمارهٔ ۲۸۶آمد خزان عمر و مرا گونه زرد کرد
  5. شمارهٔ ۲۸۷تیر تو افتاد دور جان من افگار کرد
  6. شمارهٔ ۲۸۸مطرب آهنگ ترنم های شوق انگیز کرد
  7. شمارهٔ ۲۸۹آن سرو دی به قصد سلامم قیام کرد
  8. شمارهٔ ۲۹۰وه که آن ترک پری پیکر مرا دیوانه کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.