پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

با آنکه اهل دل ز علایق مجردند

در دام زلف سلسله مویان مقیدند

سرگشتگان کوی بتان را تویی مراد

مقصد یکی ست کعبه روان را اگر صدند

پیش من ای رفیق بد نیکوان مگوی

جان و دل منند اگر نیک اگر بدند

گو داغ مهر و راستی عهدشان مباش

این شیوه بس که لاله عذار و سهی قدند

چون غنچه در قبا همه جان مجسمند

با پیرهن چو گل همه روح مجردند

قومی که کام دل طلبند از شکرلبان

شک نیست عاشقند ولی عاشق خودند

جامی حدیث سبزخطان گو که اهل ذوق

بنهاده گوش بر سخنان مجددند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴ای کسانی که در آن کوی گذاری دارید
  2. شمارهٔ ۲۸۵میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد
  3. شمارهٔ ۲۸۶آمد خزان عمر و مرا گونه زرد کرد
  4. شمارهٔ ۲۸۷تیر تو افتاد دور جان من افگار کرد
  5. شمارهٔ ۲۸۸مطرب آهنگ ترنم های شوق انگیز کرد
  6. شمارهٔ ۲۸۹آن سرو دی به قصد سلامم قیام کرد
  7. شمارهٔ ۲۹۰وه که آن ترک پری پیکر مرا دیوانه کرد
  8. شمارهٔ ۲۹۱دلم میل یکی سرو سهی کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.