پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

وه که آن ترک پری پیکر مرا دیوانه کرد

آشنا ناگشته از عقل و خرد بیگانه کرد

هر مسلمانی که شکل آن بت بدکیش دید

پشت بر محراب و مسجد روی بر بتخانه کرد

آن که هر جا قصه لیلی و مجنون خواندی

چون شنید احوال ما را ترک آن افسانه کرد

این همه مستی و بیهوشی نه حد باده بود

با حریفان هر چه کرد آن نرگس مستانه کرد

عشق گنج آمد دل بی خان و مان ویرانه ای

آن چنان گنجی کجا منزل درین ویرانه کرد

جان ز شوق عارض و خالش فرود آمد به تن

مرغ را مایل به پستی ذوق آب و دانه کرد

جامیا با دردی درد بلا می باش خوش

چون تو را ساقی عشق این باده در پیمانه کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲شبی به سوی تو از دیده پای خواهم کرد
  2. شمارهٔ ۲۹۳پیش تو جا نمی توانم کرد
  3. شمارهٔ ۲۹۴پیش ازان روز که این طاق مقرنس کردند
  4. شمارهٔ ۲۹۵بگذشت یار و سوی اسیران نظر نکرد
  5. شمارهٔ ۲۹۶وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکرد
  6. شمارهٔ ۲۹۷چو ترک سرکش من پای در رکاب کند
  7. شمارهٔ ۲۹۸هر شبی آهم حریم سدره را روشن کند
  8. شمارهٔ ۲۹۹فرخنده عیدی کان جوان از پشت زین جولان کند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.