پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکرد

وز تکبر گوش سوی دادخواهی هم نکرد

بهر پابوسی به راهش سالها بودیم خاک

هرگز آن بدخو گذر بر خاک راهی هم نکرد

دل که می زد لاف صبر از ماه رویش سالها

کی تواند صبر ازو سالی که ماهی هم نکرد

هر که با روی چو زر گشت از گدایان درش

مایل مالی نشد پروای جاهی هم نکرد

کیست عاشق بیدلی کز تیر باران جفا

خورد صد زخم بلا بر جان و آهی هم نکرد

بر در و دیوار خود نگذاشت سایم روی زرد

آه کز من اعتبار برگ کاهی هم نکرد

من ندانم کز چه شد جامی چنین بی آبروی

گرچه از وی نامد احسانی گناهی هم نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸هر شبی آهم حریم سدره را روشن کند
  2. شمارهٔ ۲۹۹فرخنده عیدی کان جوان از پشت زین جولان کند
  3. شمارهٔ ۳۰۰تا کی آن شوخ مرا بیند و نادیده کند
  4. شمارهٔ ۳۰۱بی تو عاشق چو نظر در قدح لاله کند
  5. شمارهٔ ۳۰۲فردا که دوست کشته خود را ندا کند
  6. شمارهٔ ۳۰۳حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
  7. شمارهٔ ۳۰۴جان از آن لب‌ها حکایت می‌کند
  8. شمارهٔ ۳۰۵آن مه به جانب سفر آهنگ می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.