پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

تا کی آن شوخ مرا بیند و نادیده کند

بشنود ناله زار من و نشنیده کند

چون بگریم بر او فاش ز من پنهانی

در رقیبان نگرد خنده دزدیده کند

بر زمینی که شود دیده نشان قدمش

هر که اهل نظر آنجا قدم از دیده کند

من ندارم گله ای زان کله شانه زده

هر چه با من کند آن طره ژولیده کند

بر خراشیده دلم گو مگذر زانکه مباد

کش خراش دل من پای خراشیده کند

پرده زاهد سالوس برانداخته باد

با بتان چند نظربازی پوشیده کند

جامی از یار پسندیده چه رنجی حاشا

کان پسندیده به جز کار پسندیده کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲فردا که دوست کشته خود را ندا کند
  2. شمارهٔ ۳۰۳حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
  3. شمارهٔ ۳۰۴جان از آن لب‌ها حکایت می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۰۵آن مه به جانب سفر آهنگ می‌کند
  5. شمارهٔ ۳۰۶دل به چنگ غمت آهنگ سرودی نکند
  6. شمارهٔ ۳۰۷لعل لبت به لطف حکایت نمی‌کند
  7. شمارهٔ ۳۰۸پاکبازان همه نظاره آن روی کنند
  8. شمارهٔ ۳۰۹خاک کویش را پس از کشتن به خونم گل کنید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.