پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

لعل لبت به لطف حکایت نمی‌کند

چشم خوشت نظر به عنایت نمی‌کند

صد بار بیش پیش تو گفتیم درد دل

دردا که در دل تو سرایت نمی‌کند

دل با سگ تو شرح دهد قصه رقیب

از دوستان به غیر شکایت نمی‌کند

با شیخ خرقه پوش چه کارم که کار من

جز پیر می‌فروش کفایت نمی‌کند

از لوح فهم واعظ خوش‌لهجه محو به

هر نکته کز لب تو روایت نمی‌کند

معشوق را رعایت عاشق خوش است لیک

یار من این طریقه رعایت نمی‌کند

جامی ببند لب که حریف سخن‌نیوش

ادراک رمز و فهم کنایت نمی‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹خاک کویش را پس از کشتن به خونم گل کنید
  2. شمارهٔ ۳۱۰شبم در ماتم هجران دو ابرو در خیال آمد
  3. شمارهٔ ۳۱۱لله الحمد که آن مه ز سفر باز آمد
  4. شمارهٔ ۳۱۲رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد
  5. شمارهٔ ۳۱۳یارب چه شد امروز که آن ماه نیامد
  6. شمارهٔ ۳۱۴چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید
  7. شمارهٔ ۳۱۵مرا بر هر زمین از دیده اشک لاله گون آید
  8. شمارهٔ ۳۱۶از بس که چشم دارم کان مه ز در درآید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.