پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

خاک کویش را پس از کشتن به خونم گل کنید

خانه ای سازید و جانم را در او منزل کنید

چون بریزد خون من این بس دیت کز بعد قتل

گاه گاهی نسبت خونم به آن قاتل کنید

حیف باشد خونم من در گردنش بهر خدا

پیش ازان دم کو کشد خنجر مرا بسمل کنید

تن اگر بیمار شد بر سر میاریدم طبیب

ای عزیزان کار تن سهل است فکر دل کنید

من ندارم طاقت دیدار و او تاب نظر

پیش رویش پرده ای بهر خدا حایل کنید

نیست پیش اهل دل دردی ز بی دردی بتر

چند تدبیر دوا درد دلی حاصل کنید

چند درد سر کشد جامی ز گفت وگوی عقل

ای حریفان بازش از یک جرعه لایعقل کنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱لله الحمد که آن مه ز سفر باز آمد
  2. شمارهٔ ۳۱۲رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد
  3. شمارهٔ ۳۱۳یارب چه شد امروز که آن ماه نیامد
  4. شمارهٔ ۳۱۴چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید
  5. شمارهٔ ۳۱۵مرا بر هر زمین از دیده اشک لاله گون آید
  6. شمارهٔ ۳۱۶از بس که چشم دارم کان مه ز در درآید
  7. شمارهٔ ۳۱۷چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید
  8. شمارهٔ ۳۱۸گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.