پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

شبم در ماتم هجران دو ابرو در خیال آمد

به سینه هر کجا ناخن زدم شکل هلال آمد

پس از مرگ ای همایون زاغ افکن استخوانم را

در آن صحرا که روزی بوی آن مشکین غزال آمد

روم در سایه دیوار آن خورشید رخ میرم

چو خواهد آفتاب عمر را روزی زوال آمد

نشان نعل های مرکبش جوید سرشک من

بلی سایل همیشه مایل صف نعال آمد

نیاید جز به خوناب جگر در بر خدنگ او

که باغ سینه و بستان جان را چون نهال آمد

ز حشمت شاید ار پایش نیاید بر زمین زینسان

که سرهای عزیزان در ره او پایمال آمد

به وصف آن دهان تنگ گفت اکثر سخن جامی

ازان رو عاشقان تنگدل را حسب حال آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد
  2. شمارهٔ ۳۱۳یارب چه شد امروز که آن ماه نیامد
  3. شمارهٔ ۳۱۴چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید
  4. شمارهٔ ۳۱۵مرا بر هر زمین از دیده اشک لاله گون آید
  5. شمارهٔ ۳۱۶از بس که چشم دارم کان مه ز در درآید
  6. شمارهٔ ۳۱۷چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید
  7. شمارهٔ ۳۱۸گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید
  8. شمارهٔ ۳۱۹هر آه جگرسوز که از سینه برآید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.