پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد

غم او چو کشت زارم به مزار من نیامد

به کنار جو ندیدم چو قدش به باغ سروی

که ز آب دیده جویی به کنار من نیامد

خط سبزه کامد از گل که ز پی رسیدم اینک

چه کنم چو این بشارت ز بهار من نیامد

به کدام کاسه سر خوش زیم از شراب راحت

به سرم چو زخم سمی ز سوار من نیامد

به رهش چو خاک گشتم چه به وقت بود گریه

که به پشت پاش باری ز غبار من نیامد

چو دهم به او دلی را که خراب ازوست کارم

به چه کار آید او را چو به کار من نیامد

زر چهره ساخت جامی ز دو دیده سرخ یعنی

که ز کان عشق نقدی به عیار من نیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید
  2. شمارهٔ ۳۱۵مرا بر هر زمین از دیده اشک لاله گون آید
  3. شمارهٔ ۳۱۶از بس که چشم دارم کان مه ز در درآید
  4. شمارهٔ ۳۱۷چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید
  5. شمارهٔ ۳۱۸گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید
  6. شمارهٔ ۳۱۹هر آه جگرسوز که از سینه برآید
  7. شمارهٔ ۳۲۰ز خاکم چو خونین گیایی برآید
  8. شمارهٔ ۳۲۱چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.