پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

یارب چه شد امروز که آن ماه نیامد

جان رفت ز تن وان بت دلخواه نیامد

صد قصه پرغصه من ظلم رسیده

بردم به سر راه ولی شاه نیامد

از خاک درش بود مرا چشم غباری

این لطف جز از باد سحرگاه نیامد

از لذت تیغت چه خبر مرده دلان را

چون زخم تو جز بر دل آگاه نیامد

از حسن و لطافت دل من خلعت وصفی

کم دوخت که بر قد تو کوتاه نیامد

هرگز به سر خاک شهیدان نگذشتیم

کز خاک شهید غم تو آه نیامد

جامی من و جام می و قلاشی و رندی

چون زهد و صلاح از من گمراه نیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵مرا بر هر زمین از دیده اشک لاله گون آید
  2. شمارهٔ ۳۱۶از بس که چشم دارم کان مه ز در درآید
  3. شمارهٔ ۳۱۷چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید
  4. شمارهٔ ۳۱۸گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید
  5. شمارهٔ ۳۱۹هر آه جگرسوز که از سینه برآید
  6. شمارهٔ ۳۲۰ز خاکم چو خونین گیایی برآید
  7. شمارهٔ ۳۲۱چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آید
  8. شمارهٔ ۳۲۲به چنگ غم دلم از ناله تنگ می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.