پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید

زند گل جامه بر خود چاک و بلبل در فغان آید

بر آن اندام نازک چون پسندم بار پیراهن

که بر وی سایه گلبرگ هم دانم گران آید

به حلق تشنه آب زندگی دانی چه خوش باشد

مرا تیغ جفایت بر گلو خوشتر ازان آید

چو نی هر استخوانم شد ز پیکان تو روزنها

کنون گر دم زنم صد ناله از هر استخوان آید

مکن خورشید من از تیغ بیم خاکسار خود

که برتابد زمین گر صد بلا از آسمان آید

دهانت غنچه عارض گل برت نسرین خطت سبزه

مبادا کین بهار حسن را روزی خزان آید

همین بس دولت جامی که خاک آستانت شد

گر آن عزت نمی یابد که در سلک سگان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰ز خاکم چو خونین گیایی برآید
  2. شمارهٔ ۳۲۱چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آید
  3. شمارهٔ ۳۲۲به چنگ غم دلم از ناله تنگ می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۲۳به سینه گر نه غمت دمبدم فرود آید
  5. شمارهٔ ۳۲۴چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید
  6. شمارهٔ ۳۲۵در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید
  7. شمارهٔ ۳۲۶دی دولتم مساعد و اقبال بنده بود
  8. شمارهٔ ۳۲۷دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.