پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید

سوار چابک من سوی میدان دیر می آید

ز هر سویی سپاهی از پریرویان رسید اما

چه حاصل دادخواهان را که سلطان دیر می آید

ز جانم یک رمق مانده ست و تیغش آرزو دارم

به قتل من دریغ آن نامسلمان دیر می آید

نمی دانم چه شد کز ترکش آن ترک عاشق کش

به جانم تیر زهرآلوده پیکان دیر می آید

سموم هجر عالم سوز و ابر لطف او بی نم

دریغا کشت ما شد خشک و باران دیر می آید

برو ای زاهد خودبین مجو سامان کار از ما

که رسوا گشته خوبان به سامان دیر می آید

چو صبح وصل او خواهد دمیدن عاقبت جامی

مخور غم گر شب هجران به پایان دیر می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶دی دولتم مساعد و اقبال بنده بود
  2. شمارهٔ ۳۲۷دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود
  3. شمارهٔ ۳۲۸دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
  4. شمارهٔ ۳۲۹تا کی از هجر تو با غم همنشین خواهیم بود
  5. شمارهٔ ۳۳۰گر نماند آن غنچه لب با من چنان خندان که بود
  6. شمارهٔ ۳۳۱دوش در بزم گدا شاه فرو آمده بود
  7. شمارهٔ ۳۳۲دی چو دید آن مه مرا از راه گردیدن چه بود
  8. شمارهٔ ۳۳۳رفتم به باغ و سرو خرامان من نبود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.