پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

رفتم به باغ و سرو خرامان من نبود

وان نوشکفته غنچه خندان من نبود

چون ابر نوبهار به هر سو گریستم

کان سرو پیش دیده گریان من نبود

نگشاد دل ز لاله مرا زانکه بی رخش

داغ غمی نماند که بر جان من نبود

از جیب غنچه کآب لطافت همی چکید

جز خون دل چکیده به دامان من نبود

مرغ چمن گرفت سر خود فغان کنان

کش طاقت شنیدن افغان من نبود

هر جا نمود جلوه بتی بر سمند ناز

جانم ز رشک سوخت که جانان من نبود

جامی مگوی بهر چه ماندی ز دوست باز

من چون کنم که بخت به فرمان من نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵هر شبم در سر خیال آن لب میگون بود
  2. شمارهٔ ۳۳۶مرا به کوی تو خواهم که خانه‌ای باشد
  3. شمارهٔ ۳۳۷خوش آنکه وصال تو میسر شده باشد
  4. شمارهٔ ۳۳۸ساقی بیا که میکده را فتح باب شد
  5. شمارهٔ ۳۳۹چون برید از تن رگ جان آه دل آهسته شد
  6. شمارهٔ ۳۴۰دل با خیال آن لب میگون ز دست شد
  7. شمارهٔ ۳۴۱ز طاق ابروی تو پشت طاقتم خم شد
  8. شمارهٔ ۳۴۲تا دامن آن تازه گل از دست برون شد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.