پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

ساقی بیا که میکده را فتح باب شد

پر کن قدح که دور شه کامیاب شد

در ده شراب ناب که جان و دل حسود

در بزم غم بر آتش حرمان کباب شد

از باده خوش برآ که به کف نیست غیر باد

آن را که جام عیش تهی چون حباب شد

عمری دعای جاه و جلال تو گفته ایم

منت خدای را که همه مستجاب شد

مه را فروغ عاریتی ناپدید گشت

وقت طلوع کوکبه آفتاب شد

هر خانه طرب که بنا کرد مدعی

سیلاب غم رسید و به یک دم خراب شد

جامی به گوش شاه رساندن نه حد ماست

گر خود ز لطف نظم تو در خوشاب شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰دل با خیال آن لب میگون ز دست شد
  2. شمارهٔ ۳۴۱ز طاق ابروی تو پشت طاقتم خم شد
  3. شمارهٔ ۳۴۲تا دامن آن تازه گل از دست برون شد
  4. شمارهٔ ۳۴۳ساقیا اطراف باغ از سبزه تر تازه شد
  5. شمارهٔ ۳۴۴تا دلم را پا در آن کو بسته شد
  6. شمارهٔ ۳۴۵باز خون دلم از دیده روان خواهد شد
  7. شمارهٔ ۳۴۶کدام سر که درین آستانه خاک نشد
  8. شمارهٔ ۳۴۷چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.