پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

ساقیا اطراف باغ از سبزه تر تازه شد

جام می در ده که دور عشرت از سر تازه شد

گل به وجه ساغر می در میان آورد زر

در سر نرگس هوای ساغر زر تازه شد

بزم گلشن را ز لاله جام لعل آمد پدید

افسر گل را ز ژاله عقد گوهر تازه شد

بلبلان را جان به بوی صحبت گل زنده گشت

قمریان را میل دل سوی صنوبر تازه شد

سرو را بر طرف جوی از فیض ابر درفشان

حله سبز زمردرنگ در بر تازه شد

از ریاض مکرمت آمد نسیم رحمتی

جان عالم زان نسیم روح پرور تازه شد

قصه کوته جامی اهل فضل را کشت امید

از سحاب لطف شاه عدل گستر تازه شد

خسرو غازی معز ملک و دین سلطان حسین

آن حسن خلقی کزو آثار حیدر تازه شد

باد روزی هر دمش فیروزی دیگر کزو

رسم فیروزی درین فیروزه منظر تازه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵باز خون دلم از دیده روان خواهد شد
  2. شمارهٔ ۳۴۶کدام سر که درین آستانه خاک نشد
  3. شمارهٔ ۳۴۷چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود
  4. شمارهٔ ۳۴۸به عزم گشت چو آن نازنین سوار شود
  5. شمارهٔ ۳۴۹مهر جمالش از دل دیوانه کی شود
  6. شمارهٔ ۳۵۰زان پیشتر که میکده از ما تهی شود
  7. شمارهٔ ۳۵۱هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
  8. شمارهٔ ۳۵۲جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.