پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

زان پیشتر که میکده از ما تهی شود

مپسند جام را که ز صهبا تهی شود

پر کن سبو به هر چه توان رهن باده ساخت

زان غم مخور که خانه ز کالا تهی شود

خوش مصرفی ست میکده کین چرخ صیرفی

هر کیسه ای که پر کند آنجا تهی شود

گلها شکفت فتنه خوبان باغ شو

تا یک دو روز شهر ز غوغا تهی شود

نتوان علاج درد تو گر خود طبیب را

صد بار حقه های مداوا تهی شود

زان سنگها که کوهکن از غم به سینه کوفت

کی تا به حشر دامن صحرا تهی شود

جامی بس است نظم تو گر زانکه گوش چرخ

از گوشواره عقد ثریا تهی شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد
  2. شمارهٔ ۳۵۳طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشد
  3. شمارهٔ ۳۵۴گرنه یار از زلف برقع پیش روی خود کشد
  4. شمارهٔ ۳۵۵بازم کمند شوق به سوی تو می‌کشد
  5. شمارهٔ ۳۵۶رخت ز غالیه خط گرد آفتاب کشید
  6. شمارهٔ ۳۵۷خطت قوت ازان لعل خندان کشید
  7. شمارهٔ ۳۵۸شب دل سوخته آهی ز سر درد کشید
  8. شمارهٔ ۳۵۹دردا که عشق یار به دیوانگی کشید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.