پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

مهر جمالش از دل دیوانه کی شود

سودای شمع از سر پروانه کی شود

این دل که رخنه شد از غم نه جای اوست

شبها ز سدره ساکن ویرانه کی شود

شد سوی گشت آن مه و من بر سر رهش

در انتظار تا طرف خانه کی شود

آنجا که می به یاد لب او کنند نوش

بی های و هوی و نعره مستانه کی شود

در باده گر نه چاشنیی باشد از لبش

پیمان زهد در سر پیمانه کی شود

دل را خیال می نکشد جز به خال او

او مرغ زیرک است به هر دانه کی شود

جامی اگر شمایل لیلی نبیندش

مجنون صفت به عاشقی افسانه کی شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
  2. شمارهٔ ۳۵۲جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد
  3. شمارهٔ ۳۵۳طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشد
  4. شمارهٔ ۳۵۴گرنه یار از زلف برقع پیش روی خود کشد
  5. شمارهٔ ۳۵۵بازم کمند شوق به سوی تو می‌کشد
  6. شمارهٔ ۳۵۶رخت ز غالیه خط گرد آفتاب کشید
  7. شمارهٔ ۳۵۷خطت قوت ازان لعل خندان کشید
  8. شمارهٔ ۳۵۸شب دل سوخته آهی ز سر درد کشید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.