پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

به عزم گشت چو آن نازنین سوار شود

هزار خسته دلش خاک رهگذار شود

پی شکار چو راند برون رود آهو

به پیش راه وی از دور تا شکار شود

چنان به فکر رخش نازک است خاطر من

که یاد غمزه آن چون کنم فگار شود

رسید جان به لب و دم نمی توانم زد

که سر عشق همی ترسم آشکار شود

به خاک پات کزین آستان نخواهم رفت

اگر چه قالب فرسوده ام غبار شود

به یاد روی تو هرگه به گلستان گذرم

ز گریه دیده من ابر نوبهار شود

ز جام شوق تو باشد مدام جامی مست

مباد آنکه ازین باده هوشیار شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰زان پیشتر که میکده از ما تهی شود
  2. شمارهٔ ۳۵۱هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
  3. شمارهٔ ۳۵۲جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد
  4. شمارهٔ ۳۵۳طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشد
  5. شمارهٔ ۳۵۴گرنه یار از زلف برقع پیش روی خود کشد
  6. شمارهٔ ۳۵۵بازم کمند شوق به سوی تو می‌کشد
  7. شمارهٔ ۳۵۶رخت ز غالیه خط گرد آفتاب کشید
  8. شمارهٔ ۳۵۷خطت قوت ازان لعل خندان کشید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.