پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

بازم کمند شوق به سوی تو می‌کشد

خاطر به خدمت سگ کوی تو می‌کشد

دل کو دو اسپه از غم خوبان همی‌گریخت

عشقش عنان گرفته به سوی تو می‌کشد

بوی تو یافت از گل نورسته باغبان

چندین جفای خار به بوی تو می‌کشد

تهمت چه بر زمانه نهد دل به جور و کین

کاین‌ها همه ز تندی خوی تو می‌کشد

از جعد حلقه‌حلقهٔ سنبل مرا چه سود

چون خاطرم به حلقه موی تو می‌کشد

بس پیر خلقه پوش که در دور لعل تو

از سر نهاده زهد سبوی تو می‌کشد

آشفته بلبلی‌ست جدا از بهار و باغ

جامی که ناله بی‌گل روی تو می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷خطت قوت ازان لعل خندان کشید
  2. شمارهٔ ۳۵۸شب دل سوخته آهی ز سر درد کشید
  3. شمارهٔ ۳۵۹دردا که عشق یار به دیوانگی کشید
  4. شمارهٔ ۳۶۰هیچ شب بی تو دلم ناله به گردون نکشید
  5. شمارهٔ ۳۶۱به گلگشت بهار این خاطر ناشاد نگشاید
  6. شمارهٔ ۳۶۲ماه من تا کمر از موی میان نگشاید
  7. شمارهٔ ۳۶۳بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود
  8. شمارهٔ ۳۶۴نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.