پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد

بهتر ز طاعتی که به عجب و ریا کشد

هر دم ز بزم عیش نهم رو به راه زهد

بازم کمند گیسوی چنگ از قفا کشد

گو جام صاف و دامن معشوق ساده گیر

آن را که دل به صحبت اهل صفا کشد

بر سنگ امتحان نشود هم عیار زر

هر مس که سر ز تربیت کیمیا کشد

زین گونه کز قضا و قدر در کشاکشم

در حیرتم که کار من آخر کجا کشد

بر حرف هیچ کس منه انگشت اعتراض

آن نیست کلک صنع که خط خطا کشد

جامی ز خوان رزق چو یک نان کفایت است

آزاده بار منت دونان چرا کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴گرنه یار از زلف برقع پیش روی خود کشد
  2. شمارهٔ ۳۵۵بازم کمند شوق به سوی تو می‌کشد
  3. شمارهٔ ۳۵۶رخت ز غالیه خط گرد آفتاب کشید
  4. شمارهٔ ۳۵۷خطت قوت ازان لعل خندان کشید
  5. شمارهٔ ۳۵۸شب دل سوخته آهی ز سر درد کشید
  6. شمارهٔ ۳۵۹دردا که عشق یار به دیوانگی کشید
  7. شمارهٔ ۳۶۰هیچ شب بی تو دلم ناله به گردون نکشید
  8. شمارهٔ ۳۶۱به گلگشت بهار این خاطر ناشاد نگشاید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.