پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود

ز کوزه قطره چکد چشمه حیات شود

ز رشک آنکه چرا کوزه لب نهد به لبت

مرا دو دیده ز نم دجله و فرات شود

ازان زلال بقا کآب نیم خورده توست

چو خضر هر که خورد ایمن از ممات شود

مریض عشق تو چون مایل شفا گردد

اسیر قید تو کی طالب نجات شود

ز کعبه بود نشانی دلم چه دانستم

که بهر چون تو بتی دیر سومنات شود

نهاد رخ به عدم دل چو تخم مهر تو کشت

چو آن حریف که ناگه ز کشت مات شود

نهاده چشم به راه تو منتظر جامی

که بگذری به سر او و خاک پات شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹مهر جمالش از دل دیوانه کی شود
  2. شمارهٔ ۳۵۰زان پیشتر که میکده از ما تهی شود
  3. شمارهٔ ۳۵۱هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
  4. شمارهٔ ۳۵۲جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد
  5. شمارهٔ ۳۵۳طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشد
  6. شمارهٔ ۳۵۴گرنه یار از زلف برقع پیش روی خود کشد
  7. شمارهٔ ۳۵۵بازم کمند شوق به سوی تو می‌کشد
  8. شمارهٔ ۳۵۶رخت ز غالیه خط گرد آفتاب کشید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.