پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

کدام سر که درین آستانه خاک نشد

کدام دل که به تیغ غمت هلاک نشد

کدام پیرهن ناز دوخت شاهد گل

که در هوای تو چون جیب غنچه چاک نشد

برات حسن جزا کی رسد قتیلی را

که حرف مهر تواش نقش لوح خاک نشد

به جرم عشق مرا غم هزار بار بسوخت

عجب تر آنکه گناهم هنوز پاک نشد

خورای پاکدلی شو که مست ذوق شوی

که آب باده نشد تا خورای تاک نشد

گذشت ناوکت از جان و عمرها بگذشت

هنوز لذتش از جان دردناک نشد

نرفت بی مه رویت شبی که جامی را

سرشک تا سمک و ناله تا سماک نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸به عزم گشت چو آن نازنین سوار شود
  2. شمارهٔ ۳۴۹مهر جمالش از دل دیوانه کی شود
  3. شمارهٔ ۳۵۰زان پیشتر که میکده از ما تهی شود
  4. شمارهٔ ۳۵۱هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
  5. شمارهٔ ۳۵۲جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد
  6. شمارهٔ ۳۵۳طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشد
  7. شمارهٔ ۳۵۴گرنه یار از زلف برقع پیش روی خود کشد
  8. شمارهٔ ۳۵۵بازم کمند شوق به سوی تو می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.