پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

باز خون دلم از دیده روان خواهد شد

چشمم از هر مژه خونابه فشان خواهد شد

هست مقصود دلت آنکه بمیرم ز غمت

هر چه مقصود دل توست چنان خواهد شد

بس که خونین کفنان داغ تو بر دل رفتند

همه صحرای عدم لاله ستان خواهد شد

دید در کودکیت پیری و گفت این روزی

فتنه عالم و آشوب جهان خواهد شد

شکل بالا بنما گرچه شب تنهایی

در دلم ناوک و در سینه سنان خواهد شد

خون من جای دگر ریز که چون در کویت

کشته افتم همه را بر تو گمان خواهد شد

هر که دید از رخ تو خرم و خوش جامی را

گفت کین پیر دگرباره جوان خواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود
  2. شمارهٔ ۳۴۸به عزم گشت چو آن نازنین سوار شود
  3. شمارهٔ ۳۴۹مهر جمالش از دل دیوانه کی شود
  4. شمارهٔ ۳۵۰زان پیشتر که میکده از ما تهی شود
  5. شمارهٔ ۳۵۱هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
  6. شمارهٔ ۳۵۲جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد
  7. شمارهٔ ۳۵۳طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشد
  8. شمارهٔ ۳۵۴گرنه یار از زلف برقع پیش روی خود کشد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.