پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

تا دامن آن تازه گل از دست برون شد

چون غنچه دلم ته به ته آغشته به خون شد

گفتم نکنم میل جوانان چو شوم پیر

فریاد که چون پیر شدم حرص فزون شد

بگشاد صبا تاری ازان جعد مسلسل

صد خسته جگر بسته زنجیر جنون شد

از بس که مرا سوخت خط غالیه بویت

از دود دلم روی هوا غالیه گون شد

صد بار شد از عشق توام حال دگرگون

یک بار نگفتی که فلان حال تو چون شد

جان سوخت غم عشق توام شاد مبادا

آن کس که بدین ورطه مرا راهنمون شد

مرغ دل جامی که کسی را نشدی رام

در دام سر زلف تو افتاد و زبون شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴تا دلم را پا در آن کو بسته شد
  2. شمارهٔ ۳۴۵باز خون دلم از دیده روان خواهد شد
  3. شمارهٔ ۳۴۶کدام سر که درین آستانه خاک نشد
  4. شمارهٔ ۳۴۷چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود
  5. شمارهٔ ۳۴۸به عزم گشت چو آن نازنین سوار شود
  6. شمارهٔ ۳۴۹مهر جمالش از دل دیوانه کی شود
  7. شمارهٔ ۳۵۰زان پیشتر که میکده از ما تهی شود
  8. شمارهٔ ۳۵۱هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.