پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

ز طاق ابروی تو پشت طاقتم خم شد

سرشک سرخ ز لعل توام دمادم شد

به وقت گریه ام ای دل به خون مدد فرمای

که بس که دیده من اشک ریخت بی نم شد

قدم چو حلقه خاتم خمیده بود ز غم

عقیق اشک به رویم نگین خاتم شد

هزار زخم کهن بود در دلم ز بتان

شکاف تیغ تو آن را به جای مرهم شد

ز بیم خوی تو سوی تو نگذرم بسیار

نه آنکه شوق لقای تو در دلم کم شد

سری به راه توام مانده بود ناشده خاک

بشارتی به رقیبان بده که آن هم شد

ز راه زهد و سلامت قدم بکش جامی

چو طور عشق و ملامت تو را مسلم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳ساقیا اطراف باغ از سبزه تر تازه شد
  2. شمارهٔ ۳۴۴تا دلم را پا در آن کو بسته شد
  3. شمارهٔ ۳۴۵باز خون دلم از دیده روان خواهد شد
  4. شمارهٔ ۳۴۶کدام سر که درین آستانه خاک نشد
  5. شمارهٔ ۳۴۷چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود
  6. شمارهٔ ۳۴۸به عزم گشت چو آن نازنین سوار شود
  7. شمارهٔ ۳۴۹مهر جمالش از دل دیوانه کی شود
  8. شمارهٔ ۳۵۰زان پیشتر که میکده از ما تهی شود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.