پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

دل با خیال آن لب میگون ز دست شد

ای عاقلان کناره که دیوانه مست شد

نتوان به کنج صبر نشستن چنین که یار

برخاست باز و فتنه اهل نشست شد

از طرف باغ ناله بلبل نمی رسد

مسکین مگر به دام گلی پای بست شد

آن بت نمود عکس رخ خود در آینه

من بت پرست گشتم و او خودپرست شد

بگذر دلا به فکر دهانش ز بود خویش

چون نیستی ست عاقبت هر چه هست شد

از تاج سلطنت سر ما گر نشد بلند

این بس که زیر پای تو چون خاک پست شد

جامی شکست شیشه تقوی و کار او

در عاشقی درست همه زان شکست شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲تا دامن آن تازه گل از دست برون شد
  2. شمارهٔ ۳۴۳ساقیا اطراف باغ از سبزه تر تازه شد
  3. شمارهٔ ۳۴۴تا دلم را پا در آن کو بسته شد
  4. شمارهٔ ۳۴۵باز خون دلم از دیده روان خواهد شد
  5. شمارهٔ ۳۴۶کدام سر که درین آستانه خاک نشد
  6. شمارهٔ ۳۴۷چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود
  7. شمارهٔ ۳۴۸به عزم گشت چو آن نازنین سوار شود
  8. شمارهٔ ۳۴۹مهر جمالش از دل دیوانه کی شود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.