پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

چون برید از تن رگ جان آه دل آهسته شد

چنگ افتاد از نوا چون تار ازو بگسسته شد

بی رخ جانان تماشای جهان لطفی نداشت

آبروی این کهن باغ آن گل نورسته شد

بس که چشمم ریخت در هجر رخت باران شوق

عاقبت از لوح دل نقش صبوری شسته شد

شد فگار از رشک حسد را دل و جان کز چه رو

زخم تیغت مرهم ریش من دلخسته شد

گه گهی دل جانب محراب ها می داشت میل

تا نمودی آن دو ابرو میل دل پیوسته شد

تا ز جعد مشکبو پیش دو رخ بستی نقاب

بر رخ جامی در اقبال و دولت بسته شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱ز طاق ابروی تو پشت طاقتم خم شد
  2. شمارهٔ ۳۴۲تا دامن آن تازه گل از دست برون شد
  3. شمارهٔ ۳۴۳ساقیا اطراف باغ از سبزه تر تازه شد
  4. شمارهٔ ۳۴۴تا دلم را پا در آن کو بسته شد
  5. شمارهٔ ۳۴۵باز خون دلم از دیده روان خواهد شد
  6. شمارهٔ ۳۴۶کدام سر که درین آستانه خاک نشد
  7. شمارهٔ ۳۴۷چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود
  8. شمارهٔ ۳۴۸به عزم گشت چو آن نازنین سوار شود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.